« آرش ؛ | Main | نا مهرباني.... »
August 30, 2006
دردناك است...!
دوستش داشت و با تمام وجودش ميپرستيدش.
اكنون ،
قلبش از او تهي ست.
جايش را ديگر در قلبش حس نميكند.
اما ...،
در جاي جاي زخمهايي كه بر تنش گذاشته ،
با هر نشست و برخاستي ،
وجودش را حس ميكند....
چقدر دردناك است...!!
Posted by parastoo at August 30, 2006 3:49 PM
Comments
dard nake, ama bedoon kheyli chizhaye dardnak tar az in ham hast.
Posted by: tanhatarin_rosva at August 31, 2006 3:57 PM
سلام به پرستوی عزیزم. امیدوارم که هرجا هستی و هر کاری که می کنی موفق باشی.
من همیشه به یاد شما هستم. در ضمن جای داداشت هم خالی نباشه. تولدت هم مبارک. اگه دوست داشتید یک سری هم خونه ما بیایید و منزل ما رو منور کنید.
روزهای خوبی رو برای شما و فریور و خانواده محترمتان آرزو دارم. با آرزوی سلامتی و موفقیت روز افزون شما را به ایزد یکتا می سپارم.
قربان شما بهتاش
Posted by: بهتاش at September 1, 2006 6:20 PM
اگه زخمها نبودند شاید دوباره اشتباه قبلش را تکرار می کرد مگه نه؟
Posted by: صدف at September 2, 2006 9:20 AM
بدتر از این نیست که فلبش از او تهی شد.
Posted by: م س ا ف ر at September 3, 2006 2:37 AM