« نامه اي براي تشكر ... | Main | دردناك است...! »

August 26, 2006

آرش ؛

ميروي ؛
اما ميدانم اگر خود بخواهي ،
باز خواهي گشت.
بالاي تپه اي ايستاده اي و دستانت را برايم تكان ميدهي .
من هم دستانم را تكان ميدهم ؛ اما ،
نميداني كه گل آبي زير پاهايم ،
از اشك ،
جاريست.
خيلي زود ، باز گرد.

( براي برادرم ، آرش ، كه براي ادامه تحصيل ، بجايي خيلي دور ، رفته؛ و ما دلتنگ شيم و چشم براه.
خيلي زود برگرد ، زود زود زود... ، و با موفقيت و سر بلندي . )

Posted by parastoo at August 26, 2006 8:30 AM

Comments

انشا الله!

Posted by: مادر شوهر(مامان فی فی) at August 26, 2006 3:51 PM

چقدر روابط عاطفی خواهر و برادرها رو دوست دارم من.

Posted by: م س ا ف ر at August 26, 2006 5:13 PM

جای پسرخاله ی گلم خالی نباشه،تو هم ناراحت نباش عزیزم امیدوارم که زود برگرده،فقط به خدا بسپارش و براش آرزوی موفقیت کن.

Posted by: گلمهر at August 26, 2006 6:16 PM

سلام
حتما با کوله ای پر از تجربه و موفقیت بر گرده و همه را خوشحال کنه.
تحمل دوریش مسلما سخته ولی فکر کردن به اینکه داره در پی هدفش قدم بر میداره، جای خوشحالی داره.
خدا پشت و پناهش.

Posted by: فرنوش at August 27, 2006 1:21 AM

سلام
به سلامتی ...
فکر اینو بکن که رفته تا پیشرفت کنه اینطوری دورشو راحتتر تحمل میکنی ....

Posted by: ری را at August 29, 2006 2:32 AM

وقتي كسي مي ره سفر هميشه به اين فكر ميكنم يعني وقتي برمي گرده خيلي عوض شده ؟؟؟؟ هميشه از اينكه سفر منو از اونها دور كنه مي ترسم. با وجودي كه خودم عاشق سفر و جاده ام.

Posted by: رها at August 30, 2006 3:36 PM