« خواب ديدم كه ... | Main | هر وقت ... »

June 18, 2006

الو مشاور ؟!

دوستي باب درد دل باهام صحبت ميكرد و ازم ميپرسيد كه چه بايد بكند ؟ ! من تا اونجايي كه بتونم و بدونم حرفي كه ميزنم درسته و تاثير بدي نداره ، همفكري ميكنم . ولي در مورد اين دوست فقط تونستم كمي دلداريش بدمو در آخر هم باهاش ببارم و ببارمو ببارم......
موضوع از اين قراره كه :
دو ، سه روزه پيش دوستم به همراه شوهرش ميرن منزل خانواده شوهر .
هنگام شام پدر شوهر گرامي اش شوخي جدي ( البته شديدا معتقده كه جدي بوده نه شوخي ) توهيني به دوستم ميكنه كه باعث ناراحتي و بعد گريه دوستم ميشه
، بماند كه شوهر گرامي ايشون بي خيال مشغول خوردن غذاي خود بودند و به گريه و توهيني كه شده توجهي نميكنند و بعد از پيغام و پسغام ميان و ميگن كه بابام كه چيزي نگفته و......
خلاصه ،
دختر با گريه به اتاق ميره و بعد از شام احضار ميشه كه پدر شوهرش كارش داره . حالا چقدر حرفاي پدر شوهر منطقي بوده و چقدر نبوده پاي خودش ، آخر سر هم قضيه مثلا فيصله پيدا ميكنه و دوستم و شوهرش به خونشون ميان.
اين دختر اونقدر دلش پر بوده كه تا ساعتها گريه ميكنه و بالاخره خوابش ميبره و صبح با سردرد شديد و چشمهاي ملتهب و قرمز از گريه كه نمي تونسته بازشون كنه از خواب بيدار ميشه. علاوه بر اينها بخاطر فشار زياد روحي كه شب پيش بهش اومده دچار حالت تهوع و....(گلاب به روتون بالا پايين ) شديد ميشه.
شوهر به سر كار رفته، و دختر توان بلند شدن از جا را ندارد. ميگذره و ميگذره تا ساعت 10 شب كه آقاي شوهرشون لطف ميكنند و به خونه ميان. بدون اينكه در طول روز از اين زن بيچاره و حال و روزش خبر گرفته باشه. اونهم با يك اخلاق بد و قهر مانند.
حتي از اين دوست ما كه هنوز توي تخت ولو بوده نمي پرسه كه حالت چطوره ؟ !
بگذريم الان سه روزه كه شوهرش بخاطر گناه نكرده باهاش قهر كرده و از حال و روزشم خبر نميگيره. فقط لطف ميكنه و شب به شب مياد خونه و بي هيچ حرفي ميخوابه. ( باز هم دست شوهره درد نكنه كه لااقل مياد خونه ! حتما فكر ميكنه همين هم از سر زنش زياده !!!!(

حالا دوست من مونده با توهيني كه بهش شده و با شوهري بي خيال بي مسئوليت كه در مواقعي كه بايد پشت و پناه زنش باشه ، تنهاش گذاشته و دلي پر درد و غم و كلي اشك.........تازه بماند كه شوهرش هم اخلاق بد ديگري هم داره و اون هم بد دهنه و بعضي وقتها هم نوازشهايي از جانبش........

همينطور كه حرف ميزد اشك ميريخت ، ومن هم ، هم اون موقع هم الان برايش اشك ميريزم.

من نمي دونستم در جواب اين سئوال كه :
فكر ميكني چكار بايد بكنم ؟
چي جواب بايد بدم . گفتم فكر ميكنم ولي به جواب نرسيدم .
ترو خدا اگه ميتونيد كمكش كنيد بگيد چه بايد بكنه تا بهش بگم ؛ يا اگه آدرس يك مشاور خوب رو ميدونيد بديد تا كمكي بهش بشه .
ممنونم كه كمك ميكنيد. اميدوارم براي هيچكس از اين قبيل مشكلا پيش نياد. ( الهي آمين ...)

*اون مطلب پيشين هم(ماهيهاي حوض نقره را كشته اند) در وصف همين دوسته . اين متن و ديروز نوشتم ولي فرصت نكردم كه در وبلاگم بذارمش به همين دليل امروز گذاشتم. *

Posted by parastoo at June 18, 2006 4:14 PM

Comments

man age boodam behesh migoftam:barkhi oghat bayad dar zendegi sokoot kard,gahi faryad zad,gahi jangid,gahi tarsid!!!age adam fekr kone ke tarafesh ke oono ranjoonde,hamnghadr bishtar azash bar nemiad,aroom mishe.az har kas ghade khodesh bayad tavagho dasht.man age jaye oo boodam pas az harf zadan ba pedar shohar behesh fekr nemikardam...

Posted by: sadaf at June 20, 2006 12:46 PM

خیلی سخته.امیدوارم مشکلش هر چه زودتر رفع بشه.به نظرم دوستتون حق داره که از خودش دفاع کنه.چون در یک جمع تحقیر شده.بیشتر از همه چیز باید برای چنین شوهر بی مسئولیتی متاسف بود که به جای پشتیبانی از همسرش بی اعتنایی را پیش گرفته است.
باید اقدامی انجام شود که این آقا قدر همسرش را بداند.در این مواقع تنها چیزی که می تواند مردان را برگرداند احساس نیاز به همسر است.
مرد باید حس کند بدون زن نمی تواند ادامه دهد.
به هیچ وجه حرف از جدایی نمی زنم.
راستش دلم برای چنین آدم هایی که در خانواده همسرشان برخورد نامناسبی با آنها صورت میگیرد می سوزد.

Posted by: م س ا ف ر at June 20, 2006 5:31 PM

gofteman rahe hale kheili az masael ast,be sharte anke bedoone asabaniat va ba mantegh va doostane bashad .oo az pedarshohare osennash bishtar az in nabayad tavagho dashte bashad ,shayad bishtar az in nemifahmad.vali agar oo say konad kineii be del nagirad va ba shoharash dar in rabete goftegooye manteghi konad va say konad harekate zeshte anha ra ba yek raftare ziba va mohabbat amiz pasokh dahad ayande baraye oost.

Posted by: مهناز at June 21, 2006 1:10 PM

با سلام
به توصيه يه عزيزي با شماره 148 تماس بگيره ومشكلش رو بگه.البته معمولا تمام اپراتور ها مشغول هستند.اگر مشغول بودنداول پيش خودش تحليل كنه كه واقعا اون حرف پدر شوهر نسبتا گرامي(توهين) اين قدر ارزش داره كه زندگيش رو بهم بزنه يا اينكه جاي بخششي هم هست ،اگر هست كه چه بهترو اگر نيست مي تونه با همسرش صحبت كنه معمولا حرف زدن رودر رو ويانهايتاً نامه نگاري خيلي از مشكلات را حل مي كنه . يا اينكه مي تونه با صلاح ديد خودش از يك فرد نسبتا نزديك و با نفوذ روي شوهرش ،كمك بگيره و حرفاش رو از طريق اون به همسرش بفهمونه واگر هم هيچ كدام از اين راه ها به ثمر نرسيد قيد اون شوهربي خاصيت بي غيرت(سيب زميني)قهرو رو بزنه و بي خيال همه چيز رويه خود شوهر رو در پيش بگيره و منت كشي نكنه. بلاخره يه روزي همسرش به اشتباه خودش پي مي بره.ولي نبايد اجازه بده كه دوباره اين اتفاق بيفته و بايد جلوي هر چيزي رو كه باعث تلخ شدن زندگيش ميشه رو بگيره.كه پيشگيري بهتر از درمان است.
به اميد موفقيت شما در كمك به دوستتان.
واماپرستو جان : هنوز وضعيت سكونتتون رو نمي دونم به هر حال هر كمكي از من بر مي آمد اعم از نگهداري كودك،نگهداري سالمند،تصحيح اوراق،بسته بندي اثاثيه منزل ،حمل بار و چيدمان وسايل در منزل جديدو... با يه ايميل به آدرس morgh_darya@yahoo.com منو خبر كنيد.فوري در كمك رساني حاضر مي شم.


Posted by: مرغ دريايي at June 21, 2006 9:59 PM

بهترین راه همانطور که خودتا گفتید، مشاوره است. متاسفانه در ایران مشاور خوب نمی شناسم. اما موقع خواندن متن تان یک نکته برایم مسلم شد. دوست شما هم رفتار نادرستی کرده است. جواب توهین را با توهین (قهر کردن و از اتاق خارج شدن داده است) بهتر بود رک و بی پرده به پدر شوهرش می گفت: پدر جان این حرف شما مرا ناراحت کرد. من از رابطه دوست شما با شوهر و خانواده اش هیچ اطلاعی ندارم. او را هم نمی شناسم. اما فقط بر اساس نوشته های شما می گویم که این توقع دوست تان که شوهرش بین او و خانواده اش یکی را انتخاب کند، چندان منطقی نیست. موقعیت شوهر این خانم که الان به قولی چوب دوسر طلا شده و هم از این طرف با اخم و تخم رو به رو می شود و هم از آن طرف، قدری جای تامل دارد. ممکن است شوهر این خانم خیلی ایراد ها داشته باشد، اما یادمان باشد که سر یک مساله ناگهان تمام گذشته ها و مسائل دیگر را اگر قاطی کنیم، همه چیز بدتر می شود.

Posted by: BA}{AR at June 22, 2006 1:20 AM

چی بگم ؟؟؟
هیچی دیگه خونه پدر شوهرش نره خیلی هم باهاشون سرسنگین برخورد کنه تا بدونند که چطوری باید با عروسشون رفتار کنند

بعضی اوقات یادمون میره که دل شکستن یه ادم از آدم کشی بدتره

Posted by: ری را at June 25, 2006 2:46 AM

شوهرش دیونه اس ؟؟؟؟؟؟؟
دخترا ازدواج میکنند تا زندگیشون بهتر بشه اما چرا بعضی وقتها اینطوری میشه ؟؟؟

اخه اگه تا یه مدتی ناراحتیشو نشون بده چی ؟؟؟ بازم شوهرش بی خیاله ؟؟؟؟

Posted by: ری را at June 25, 2006 2:49 AM

سلام
من به روزم
خوشحال میشم به مسافر سر بزنی

Posted by: م س ا ف ر at June 28, 2006 3:37 AM

mobarake

Posted by: م س ا ف ر at July 7, 2006 1:16 AM