« آرزو... | Main | زنبق بنفش... »

March 7, 2006

مهرباني را بياموزيم !

مهرباني را بياموزيم
فرصت آيينه ها در پشت در ماندست
روشني را ميشود در خانه مهمان كرد
ميشود در عصر آهن ، آشناتر شد
سايبان از بيد مجنون ، روشني از عشق
ميشود جشني فراهم كرد
ميشود در معني يك گل شناور شد
...
ميشود برخاست
ميشود از چهارچوب كوچك يك ميز بيرون شد
ميشود دل را فراهم كرد
ميشود روشنتر از اينجا و اكنون شد
جاي من خاليست
جاي من در عشق ، جاي من در لحظه هاي بيدريغ اولين ديدار
جاي من در شوق تابستاني آن چشم
جاي من در طعم لبخندي كه از دريا سخن مي گفت
جاي من در گرمي دستي كه با خورشيد نسبت داشت
جاي من خاليست
من كجا گم كرده ام آهنگ باران را ؟ !
من كجا از مهرباني چشم پوشيدم ؟!
....

ميشود برگشت
اشتياق چشمهايم را تماشا كن
ميشود در سردي سرشاخه هاي باغ
جشن رويش را بيفروزيم
دوستي را ميشود پرسيد
چشمها را ميشود آموخت
مهرباني كودكي تنهاست
مهرباني را بياموزيم !

(قسمتي از شعر "مهرباني را بياموزيم ! " نوشته محمدرضا عبدالملكيان )

Posted by parastoo at March 7, 2006 5:38 PM

Comments

می شود
اما...
اگر بخواهیم

Posted by: م س ا ف ر at March 8, 2006 2:20 AM

سلام. دلم برات تنگ شده. براي قلمبه هم همينطور! اميدوارم از نظري كه براي مطلب قبلي گذاشتم ناراحت نشده باشي.
از اين جشن ها و مهماني ها گرفتي، ما را هم خبر كن! بقيه عكسهاي امير علي را هم يواش يواش ميذارم، خيلي خوردني شده!
بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

Posted by: farnoosh at March 9, 2006 11:20 PM

ازاینکه سرزدید از شما ممنونم.
پاینده باشید.

Posted by: م س ا ف ر at March 10, 2006 2:27 AM

با سام پرستو پس كوووو مطلب
اي بابا
شاداب باش

Posted by: مهدي at December 4, 2006 12:43 PM