« زندگي جريان دارد ! | Main | بريم سفر... »
February 4, 2006
ميدانم كه ، مي آيي !
ميدانم روزي خواهي آمد...
ديگر صبري برايم نمانده ، اما ...
ميدانم كه مي آيي !
مي آيي در حاليكه ماهي قرمز در تنگ بلور در دستانت ،
ميايي كنار آن حوض فيروزه ،
كنار يادگاريهايمان مينشيني و ماهي قرمز عشق را به دست آبهاي آبي حوض ميسپاري ؛
دوباره عشق و زندگي به خانه كوچك ما بازخواهد گشت؛
دوباره شادي ، خنده ، آرامش ، ...
اي عزيزترين !
كي ماهيهاي قرمز عشق در حوض فيروزه... ، تاب خواهند خورد؟!
Posted by parastoo at February 4, 2006 7:02 PM
Comments
بر خلاف همیشه این دفعه نوشته ات خیلی امیدوار کننده بود(به امید روزی که بیاید و دوباره عشق و زندگی را به خانه ی کوچک ما بازگرداند)به امید ان روز...
Posted by: golmehr at February 4, 2006 7:43 PM
اگر می آمدند آن لحظه های فراموش شده
اگر می آمدند آن خاطرات خوب
اگر می آمدند...
چه میشد اگر می آمدند
Posted by: مسافر at February 5, 2006 1:21 AM