« باز هم گفتگو ! | Main | جستجو ... »

January 18, 2006

نشاني...

اين صبح ، اين نسيم ، اين سفره مهيا شده سبز ، اين من و اين تو ،
همه شاهدند ،
كه چگونه دست و دل بهم گره خوردند ... يكي شدند و يگانه .
تو از آن سو آمدي و او از سوي ما آمد ، آمدي و آمديم.
اول فقط يك دلْ دل بود ؛
يك هواي نشستن و گفتن ؛
يك بوي دلتنگ و سرشار از خواستن ؛ يك هنوز باهم ساده.
رفتيم و نشستيم ، خوانديم و گريستيم.
بعد يكصدا شديم ؛ هم آواز و هم بغض و هم گريه؛
همنفس براي باز تا هميشه باهم بودن؛
براي يك قدم زدن رفيقانه ، براي يك سلام نگفته ،
براي يك خلوت دلْ خاص ، براي يك دلِ سير گريه كردن...
براي همسفر هميشه عشق .... باران !
باري اي عشق ، اكنون و اينجا ، هواي هميشه ات را نمي خواهم،
... نشاني خانه ات كجاست !؟

بعد از مدتها كتاب نشانيهاي سيد علي صالحي را ورق زدم، در صفحه اول كتاب اين مطلب آمده ، مطلب قشنگيه اميدوارم شما هم خوشتون بياد.

Posted by parastoo at January 18, 2006 5:54 PM

Comments

زیبا بود

Posted by: مسافر at January 20, 2006 1:14 AM